برگزاری رایگان کارگاه پزشک خانواده
2 اسف 1396 - 16:49
کد مطلب: 21037
وحدت درمیان - جهت یافتن پاسخ سوالاتی همچون «چرا انقلاب شد؟» و یا «آیا در مواجهه با موج انقلاب، شاه نخواست اقدام نظامی کند یا نتوانست؟» این یادداشت را مطالعه بفرمایید.

به گزارش خبرنگار وحدت درمیان : این سؤال بارها پرسیده شده که در مواجهه با موج انقلاب، شاه نخواست اقدام نظامی کند یا نتوانست؟

سولیوان، سفیر آمریکا، در گزارشی به کشور متبوع خود اوضاع را وخیم و بحرانی ارزیابی می‌کند که روز و شب درگیری‌ها ادامه دارد و شاه هم سست و بی‌اراده شده است.

وی می‌گوید در ملاقات پنجم‌ دی ۵٧ ، شاه از من پرسید آیا آمریکا از او برای استفاده از زور و خون‌ریزی برای ایجاد نظم و امنیت حمایت می‌کند؟

پاسخ شاه ١٠روز بعد از آن در کنفرانس گوادلوپ داده شد!

همچنین ارجاع به گزارش «پونیا توسکی»، فرستاده ویژه ژیسگاردستن، به ایران که در حدود  ٢٠ صفحه تنظیم شده است می‌تواند راهگشا باشد.

او پنجم ‌دی ۵٧ وارد تهران می‌شود، صبح با شاه دیدار داشته و بعدازظهر همان روز سولیوان، سفیر وقت آمریکا، با شاه دیدار می‌کند.

جمع‌بندی این فرستاده ویژه رئیس‌جمهور فرانسه، ١۴ دی ۵٧ در کنفرانس سه‌روزه گوادلوپ منعکس می‌شود که در آن به‌هیچ‌وجه اثر و ردپایی از عامل اقتصادی نیست ، اما فراوان از مبارزه با استبداد و فساد شاه سخن گفته شده است.

بند یک می‌گوید: «تصادمات به سرعت رو به افزایش است و به اوج بحران می‌رسیم. اگر ارتش را کنار بگذاریم تقاضای برکناری و طرد شاه عمومی شده است».

در بند دیگر می‌گوید: «آنچه در ایران جریان دارد طرد یک‌ رژیم پلیسی و فاسد نیست بلکه پایان جدال طولانی بین روحانیت شیعه و سلطنت به حساب می‌آید».

همچنین در بند‌ هفت ‌می‌گوید: «رویه آمریکا از آغاز بحران، فرمول «شاه- ارتش – استقلال» بوده اما امروز فرمول «مذهب – ارتش – استقلال» حاکم است».

به‌هرحال مبارزه با استبداد و مقابله با عاملی که زمانی که قدرت داشته انسان‌ها را تحقیر کرده و همین‌طور ادامه داشته، موضوع اصلی انقلاب است.

در سال ۵۶ هم شاه فضای باز سیاسی به وجود آورد، چراکه هیچ نگرانی‌ای احساس نمی‌کرد.

 

از زبان مرتضی الویری-رئیس شورای‌عالی استان‌ها :

(('' من در کمیته مشترک در زندان بودم و دادن روزنامه به ما آزاد شده بود.

در ارگان حزب رستاخیز مطلبی از شاه خواندم که پشتم لرزید و آن نوشته این بود که «ما وارد دروازه‌های طلایی تمدن می‌شویم و هیچ نگرانی‌ای هم نداریم».

شاه بر اساس تفکر کاذب و بی‌اطلاع از فضای داخل جامعه ، با خیال راحت گفت :«تعدادی از زندانیان سیاسی آزاد شوند».

حتما فکر کرده اگر برخی مبارزان هم بیرون بیایند کاری نمی‌توانند بکنند.

اگر شاه صدای مردم را زودتر شنیده بود و نمی‌گذاشت هنجارشکنی‌ها، بی‌قانونی‌ها، زیرپاگذاشتن قانون اساسی و نادیده‌گرفتن حقوق ملت رخ دهد، بدون ‌تردید جامعه رشد متوازن داشت و شاه در حد اختیارات محدود، سلطنت  می‌کرد که بالاخره روزی هم مردم، سلطنت را به جمهوری تبدیل می‌کردند و تبعات انقلاب، آسیبی به دنبال نداشت. ''))

 

این روزها درباره مقایسه شرایط اقتصادی با سیاست‌های اقتصادی زمان شاه مطالب مختلفی در رسانه‌های اجتماعی می‌بینیم.

«آیا عملکرد اقتصاد آن دوران، درست و در راستای توسعه متوازن و پایدار بوده است؟» یا اینکه «مشکلات اقتصادی موجب انقلاب در سال ۵٧ شده است؟»

از نظر من پاسخ سوالات بالا این است که بسیاری از اقداماتی که در آن مقطع انجام شده، در راستای توسعه پایدار بوده است ، اما باید بین شاه و دولت، تفاوت قائل شد که البته در این مورد نقد‌های مختلفی هم دارم.

اوج تقابل شاه با کارشناسان کشور در سال ۵٢ قابل مشاهده است. نگارنده با کارشناسان آن مقطع سازمان برنامه‌وبودجه صحبت کردم و متوجه شدم که ماجرا از این قرار بوده که شاه دوست داشت مثل سیاست‌های دولت احمدی‌نژاد، دلارهای حاصل از ‌گران‌شدن نفت را بی‌برنامه به واردات کالاهای مصرفی اختصاص دهد و سازمان برنامه مخالف بود.

البته آن‌موقع زور شاه نرسید که سازمان را منحل کند، اما صراحتا می‌گفت تعدادی کمونیست را در آنجا جمع کرده‌اید تا چوب لای چرخ مملکت بگذارید!

به‌هرحال از سال ٣٨ تا ۵۶، پنج ‌برنامه توسعه اجرا و ٨٧ میلیارد دلار هزینه شد و در این بین نرخ بی‌کاری یک‌رقمی و نرخ رشد اقتصادی هم دورقمی بود.

باید یادآور شوم که برای دانستن اینکه توزیع درآمدها متوازن بود یا نه، سرفصل دیگری موجود است ک باید مطالعه گردد، اما آنچه مدنظر نگارنده است، این است که شخص شاه به صورت عمده مخالف برنامه‌ریزی بود و می‌خواست قلدرمآبانه دیدگاه‌های خود را تحمیل کند.

فراموش نکنیم، آنچه مردم ایران بیش از جیب، زندگی و معیشت به آن اهمیت می‌دهند حرمت شخص ، احترام به انسان‌ها و آزادی‌ آنان است و متأسفانه در آن دوران بسیاری از مردم جامعه دیدند که در این حوزه به بازی گرفته شده‌اند.

وقتی شاه اعلام می‌کند حزبی به نام رستاخیز داریم و هرکس نمی‌خواهد در آن فعالیت کند، پاسپورتش را می‌دهیم از کشور برود، مردم احساس حقارت و تحقیر شدن از سوی پادشاه کشورشان  می‌کردند.

هنوز صدای جیغ‌ و ناله زندانیانی که تنها به جرم اینکه  چهارم آبان که تولد شاه بود شکلات و بیسکوییت اهدایی را نپذیرفته بودند شلاق می‌خوردند در گوش تاریخ این کشور و انقلاب است.

جامعه‌ای که اسلامی و ایرانی است، نمی‌پذیرد شاه با کارتر گیلاس مشروب بزند و در تلویزیون پخش شود ، تاریخ شمسی را به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کند ، ایران و ایرانیان را برده هایی جهت تحقق اهداف آمریکا و ابرقدرت های آن زمان بداند و مردم را در جهت تحقق اهداف شوم و پلید این مستکبران تحقیر کرده و مجبور به تلاش و حرکت کنند.

البته در آن دوران هرکسی از زاویه خود به این موضوع نگاه می‌کرد؛ برخی از منظر سیاسی، برخی اخلاقی و برخی مذهبی، اما یادمان باشد همه اینها روی هم فشرده شد و موجب انلاب بزرگ اسلامی گردید.

آن روز که با قنداق تفنگ در زمان رضاشاه، چادر از سر زنان کشیدند، این در ذهن مردم مانده بود.

وقتی در ٢٨ مرداد ۱۳۳۲ دولت قانونی دکتر مصدق سرنگون شد و نخست‌وزیر مردمی آن محبوس و بعد محصور می‌شود و ‌اجازه هیچ انتقادی به کسانی که منتقد بودند، داده نمی‌شود و وقتی ساواک به‌دنبال همه گروه‌های مبارز؛ اعم از استاد ، دانشجو، طلبه ، مذهبی و مارکسیست می رود تا آنها را دستگیر ، شکنجه ، اعدام و تبعید کند، باید به نارضایتی مردم این جامعه نسبت به حکومت ایمان داشت.

تمام فشار ها ، سختی ها و فسادهایی که مردم از این حکومت دیده بودند به دملی بزرگ و چرکین در قلب آنها نسبت به آن حکومت تبدیل گشت که دستگیری و تبعید امامی که نشانه رحمت پروردگار برای این ملت بود باعث سرگشودن آن دمل چرکین گردید و جرقه های انقلاب اسلامی ایران زده شد و پس از مدتی این انقلاب به کمک مردم و بسیجیان و البته لطف و مرحمت خداوند متعال به پیروزی رسید.

انتهای پیام/

نظر شما

آخرین عناوین